قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
121
تاريخ نگارستان ( فارسى )
ملك غياث الدين عم را چون رديف غم ديد بر حسب العفو عند القدرة من علم الاقتدار پيش او رفته پياده گشت و ران و ركاب او را ببوسيد و در ركاب او بلشكرگاه خود مراجعت نمود و او را تعظيم كرده بر تختش نشانيد و ملازم آسا در پيشش كمر بست ملك فخر الدين اين معنى را حمل بر تمسخر و استهزا نموده سلطانرا سخنان درشت گفت اما سلطان در استرضاى خاطر عم كوشيده او را باعزاز و اكرام بىپايان بنايمان روان گردانيد . نظم : ز ميدان كسى گوى دولت ربايد * كه پاكيزهخوئى شعارش نمايد سعادت كسى يابد از روزگاران * كه خلق نكو يادگارش بماند [ 227 - كشته شدن شهاب الدين سام در راه غزنين ] 227 من الوقايع سلطان شهاب الدين ابو المظفر برادر كهتر سلطان غياث الدين محمد سام در راه غزنين در مرحلهء دمنك در شهور سنهء 602 اثنتين و ستمأة بخنجر يكى از فدائيان كوكرى هندى در وقت نماز بامداد شهادت يافت . كسى از شعرا در آن تاريخ گفته نظم : شهادت ملك بحر و بر شهاب الدين * كز ابتداى جهان شه چو او نيامد يك سيم ز غرهء شعبان بسال ششصد و دو * فتاد در ره غزنى به منزل دمنك غرض كه چون در ولايت غزنين و تحنتگاه آل سبكتكين چهل سال بنيابت برادر و چهار سال باصالت مستقر دولت ملك شهاب الدين ابو مظفر بود و در اكثر اوقات بغزاى هندوستان و جهاد كفار آنجا قيام مينمود از نفايس جواهر و نقود و اقمشهء فاخرهء در خزانهء او چندان جمع شد كه محاسبان از حساب آن اموال عاجز بودند مؤلف طبقات كه در آن اوقات زنده بوده است آورده كه دختر سلطان غياث الدين برادرزاده شهاب الدين از خواجه اسماعيل خازن كيفيت خزانه استفسار كرد خواجهء خازن گفت از جملهء اجناس جواهر هزار و پانصد من الماس الحال در خزانه است ديگر اجناس بر اين قياس توانكرد . [ 228 - شهاب الدين را جز دخترى خلف نبود . ] 228 من مأثر الشجعان سلطان شهاب الدين ابو المظفر را به غير از دخترى فرزند نبود بيت : عقبت نيست زانكه هست عقيم * از نظير تو چرخ نادره زاى چون حرص مالا كلام در جمع غلامان داشت لاجرم چندين هزار بندهء ترك در سلك بندگانش منتظم گشته بارها فرمودى كه اگر ديگرانرا فرزندى چند معدود است مرا صد هزار فرزندند كه ممالك را بعد از من ضبط خواهند كرد نظم : غلامى كه از روم و چين آورند * چو شايسته باشد كند سرورى چو فرزند شاهان بود ناخلف * نهبيند بهرجا رود برترى فى الجمله چند تن از ايشان بعد از شهادت سلطان بمرتبهء سلطنت رسيدند و در غزنين و اطراف